سقندیکلا

متن مرتبط با «پسری» در سایت سقندیکلا نوشته شده است

پرویز پسری با آرزوهای بر باد رفته

  • نیلوبلاگ

    در میان درختان انبوه و بوته های سبز و در هم تندیده ،صدای های های چوپانی پیر سکوت جنگل را می شکست ، صدای ناله های پیر مردی کم بینا که در پی گوسفندان به آرامی حرکت می کرد ، گاهی مسیر جاده را به تنهایی می پیمود و گاهی هم مبادا به دلیل کم بینایش از پرتگاهی پرت شود پی سگ چوپان را می گرفت. مشهدی مصطفی پیر مرد چوپان خسته یxa0 روستا که به دلیلxa0 تمکن مالی و فقری که در خانه اش حاکم بود مجبور می شد با کهولتxa0 سن و چشمانی که به سختی می دید گوسفندان اهالی را به صحرا ببرد تا در ازای آن دستمزدی دریافت کرده ...

    ادامه مطلب